امید
يك سالي مي شد كه از همسرش جدا شده بود و حالا
شنيده بود كه شوهر سابقش قرار است به خواستگاري
برود ، در دلش طوفاني از غم به پا شد و خاطرات گذشته
از جلو چشمانش گذشت .
حسرت خورد كه زندگي خوبش را با لجاجت و سرسختي بي مورد
از دست داده بود . در همين لحظه زنگ خانه به صدا در آمد
و زن در حاليكه با گوشه روسري اشكهايش را پاك مي كرد
در را باز كرد .
آن طرف در همسر سابقش با دسته گلي در دست ايستاده بود.
باید این را یاد بگیریم
به چیزی که گذشت غم مخوریم , به چیزی که پس از آن خواهد آمد لبخند بزنیم
+ ادامه مطلبو ميخواي؟پس فشار بده اينجاشو ضمنا شايد همشو خوندي و خبر نداري ! به هر حال اگه ادامه داشته باشه ، اينجاست نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 11:5 توسط من يا مهربونايي كه تو وبلاگاي نازشون خوشگل خوشگل نوشتن و من نميتونم اسمشونو بيارم : فراز |



































